خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





فروردین 95

    بهار برای من یه عالمه حس نوستالژیکه.

    اونقدر که توی کودکیهام این فصل رو دوست داشتم. به خاطر ماجراجویی ها و کشف و کشوف هایی که خانوادگی می کردیم و همیشه یه قدم از شهر و دیارمون فاصله می گرفتیم. مسافرت زیاد نمی رفتیم اما چون پدرم همیشه طبیعت رو دوست داشت، حتما یکی از روهای نوروز و یا سیزده بدر می رفتیم سراغ باغها و راههای نرفته رو امتحان می کردیم و سر از مناظر بدیعی در میاوردیم که اون موقع برای منی که خیلی کم سفر رفته بودم ، جزو ارزشمندترین حقایق و زیبایی های زندگی بود. از شکوفه باران باغها و گلهای نوروزی و لاله و سنبل های وحشی که کشفشون از بین تپه ها و گردنه ها در وصف نمی گنجه بگیر تا عیدی گرفتن و تخم مرغ رنگ کردن و هفت سین و ...اصلا یا من کودک بودم و همه چیز رنگی بود یا واقعا دنیا یه آب و رنگ دیگه ای داشت.

    بگذریم که با این خاطرات به شدت هوایی می شم و دلم تو قفس تنگ بی قرار می شه. هنوزم با یه آهنگ یا شعر یا بوی عطر یاد اون روزا می افتم که گرچه در تقویم زندگی من بهترین و بی دغدغه نرین و آرام ترین روزهای زندگیم نبود، اما هنوزم  جزو درخشانترینهاست.

    شاید بخاطر همینه که از بهمن ماه به تب و تاب می افتم که خونه رو تمیز کنم و هر سال دلم می خواد برای دل خودمم که شده یه کمی شیرینی خونگی درست کنم. و دوست دارم هفت سین با سلیقه ی کارن چیده بشه و تخم مرغها رو خودش رنگ کنه.

    امسال هم مثل هر سال شب عید تقریبا همه ی کارهام تموم شده بود و فرصتی پیدا کردم برای کشیدن یک تابلوی جدید که دلی از عزا در بیارم با هنر. و بریزم روی تابلو.

    کارن هم همراهیم می کرد و درست مثل پارسال دوست داشت که کمکم کنه. هر چی بهش م یگفتم که مامانی چطوری می خوای کمک کنی تو که نمی دونی من اون لحظه چه ترکیبی  از رنگها رو می خوام. 

    اما با اصرار شدید کارن مواجه م یشدم که می گفت: مامان خواهش می کنم بهم بگو مثلا بگو الان سبز رو با چی قاطی کنم و بهت بدم.

    منم سعی می کردم بگم که سبز و با زرد یه ذره قاطی کن و یه کوچولو بزنش تو سفید بده من. تا این پسر بچه ی هیجان انگیز هم بتونه تو این کار کمکم کنه.

     آخر کار که تابلو نقاشیهاش تموم شد و شروع کردم به خوش نویسی کارن واقعا تحت تاثیر قرار گرفت  و ازم خواست ، حالا که با سواد شده بهش خوشنویسی یاد بدم و منم یه سری سر مشق های اولیه بهش دادم که با استقبال عجیبی همه رو انجام داد. خلاصه شب سال نو خیلی پر کار بودیم. سال تحویل ساعت 8 صبح بود و ما از 6 بیدار شدیم و رفتیم خونه ی مانی جون که هر سال منتظر ماست. 

    کارن با کمال ناباوری من بیدار شد و تمام برنامه های مخصوص سال نو رو دنبال کرد . بخصوص شبکه ی من و تو و استیج که خیلی عاشقش شده بود و خواننده ی محبوبش امین که رپ می خوند و من همونجا بود که فهمیدم علاقه  یخاصی به این نوع موسیقی داره . در تمام مدتی که استیج پخش می شد کارن به دقت گوش می کرد و بعد می رفت تو اتاقش در رو می بست و شروع می کرد با صدای بلند خوندن . از خودش شعر می ساخت و می خوند و می خوند. و جالب ماجرا اینکه اصلا تصور هم نمی کرد ما بشنویم!!!

    تعظیلات نوروز از تفرش شروع کردیم تا قزوین و بعد هم خرمدره. و شکوفه های بادوم که من عاشقشون هستم تو کل مسیر با ما بودن. توی قزوین با یه جمع زیست محیطی از دوستان حمید همراه شدیم و سر از روستای اردبیلک در آوردیم. روستایی که توش طرح عروسک سازی توسط زنان روستا اجرا می شد.

     


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : کارن ,دوست ,خوند ,رفتیم ,کردیم ,خیلی ,
    فروردین 95

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده